اضطراب در کودکان از کجا می‌آید؟ نگاهی به نقش سرشت، دلبستگی و تجربه

اضطراب در کودکان از کجا می‌آید؟ نگاهی به نقش سرشت، دلبستگی و تجربه

دکتر عباس مرزبان، مرکز مشاوره هدف·

اضطراب در کودکان از کجا می‌آید؟ با نقش سرشت، دلبستگی، تجربه‌های زندگی و افکار نگران‌کننده در شکل‌گیری اضطراب کودک آشنا شوید.

اضطراب در کودکان همیشه با یک اتفاق بزرگ یا آشکار شروع نمی‌شود. گاهی کودکی که از رفتن به مدرسه می‌ترسد، مدام دربارهٔ سلامت والدینش سؤال می‌پرسد یا در موقعیت‌های تازه سکوت می‌کند، از بیرون «بیش از اندازه نگران» به نظر می‌رسد؛ اما از نگاه خود او، جهان ممکن است جایی پیش‌بینی‌ ناپذیر یا دشوار برای روبه‌رو شدن باشد. پرسش مهم این است: چرا یک موقعیت مشابه برای کودکی قابل‌ تحمل و برای کودک دیگر بسیار نگران‌کننده است؟

پژوهش‌های روان‌شناسی رشد نشان می‌دهند که اضطراب کودکان معمولاً یک علت واحد ندارد. سرشت کودک، کیفیت روابط اولیه، تجربه‌های زندگی و شیوه‌ای که کودک خطر را درک می‌کند، در تعامل با یکدیگر بر شکل‌گیری اضطراب اثر می‌گذارند.

سرشت کودک؛ چرا بعضی کودکان به موقعیت‌های تازه حساس‌ترند؟

«جروم کیگن» و همکارانش در پژوهش‌های خود به تفاوت‌های سرشتی کودکان توجه کردند. آن‌ها نشان دادند بعضی کودکان از سال‌های نخست زندگی، در برابر افراد و موقعیت‌های ناآشنا محتاط‌ترند و واکنش شدیدتری نشان می‌دهند؛ ویژگی‌ای که در پژوهش‌ها با عنوان بازداری رفتاری‌شناخته می‌شود (Kagan, Reznick, & Snidman, 1988).

بازداری رفتاری به این معنا نیست که کودک حتماً دچار اختلال اضطرابی خواهد شد. این ویژگی را بهتر است نوعی آمادگی یا حساسیت بیشتر بدانیم: کودکی که در مواجهه با تازگی زودتر احساس خطر می‌کند، ممکن است برای احساس امنیت به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.

اینکه این حساسیت در آینده به اضطراب پایدار تبدیل شود یا نه، به تجربه‌های بعدی و محیط رشد او نیز بستگی دارد.

رابطه با مراقبان؛ امنیت روانی چگونه شکل می‌گیرد؟

در نظریهٔ دلبستگی، «جان بالبی» بر اهمیت رابطهٔ کودک با مراقبان اصلی تأکید کرد. از این منظر، کودک در رابطه‌های اولیه به‌تدریج تصوری از در دسترس بودن دیگران و میزان امنیت جهان پیرامون خود می‌سازد. نگرانی از جدایی یا از دست دادنِ دسترسی به مراقب، بخشی قابل‌فهم از تجربهٔ اضطراب در کودکی است (Bowlby, 1973).

البته اشاره به دلبستگی به معنای آن نیست که می‌توان اضطراب هر کودک را به رابطهٔ او با والدین نسبت داد. رابطهٔ کودک و مراقب فقط یکی از بخش‌های تصویر است. برای مثال، یک کودک ممکن است هم‌زمان سرشتی حساس داشته باشد، تغییراتی مانند جابه‌جایی خانه یا مدرسه را تجربه کرده باشد و در دوره‌ای با فشارهای دیگری نیز روبه‌رو شود. برای فهم اضطراب او باید مجموعهٔ این شرایط را دید، نه اینکه به دنبال یک مقصر گشت.

کودک ترسیدن را چگونه یاد می‌گیرد؟

بخشی از درک کودک از خطر، از راه مشاهده شکل می‌گیرد. کودکان به واکنش بزرگ‌ترهای مهم زندگی‌شان توجه می‌کنند: اینکه آن‌ها در موقعیت‌های مبهم چه چیزی را خطرناک می‌دانند، چگونه دربارهٔ آن صحبت می‌کنند و چه واکنشی نشان می‌دهند. «فیساک» و «گریلز-تاکشل» در مرور پژوهش‌ها، مشاهدهٔ رفتار والدین، دریافت اطلاعات دربارهٔ خطر و تقویت شدنِ واکنش‌های ترس‌آلود را از مسیرهای احتمالی یادگیری اضطراب در کودکان مطرح کرده‌اند (Fisak & Grills-Taquechel, 2007).

این یافته نیز نباید به شکل «اضطراب کودک تقصیر والدین است» تعبیر شود. والدین خود در شرایط واقعی زندگی، با نگرانی‌ها و فشارهای گوناگون روبه‌رو هستند. از سوی دیگر، کودکان مشاهده‌گرانی منفعل نیستند؛ هر کودک آنچه را می‌بیند، متناسب با سرشت و تجربه‌های خودش معنا می‌کند.

چرا یک فکر نگران‌کننده ماندگار می‌شود؟

اضطراب تنها واکنشی بدنی یا احساسی نیست؛ با شیوهٔ تعبیر کودک از اتفاق‌ها نیز ارتباط دارد. برای نمونه، پاسخ ندادن یک دوست به سلام می‌تواند از نگاه یک کودک «شاید صدایم را نشنید» معنا شود و از نگاه کودک دیگر «حتماً از من بدش می‌آید». اتفاق بیرونی یکسان است، اما برداشت‌ها و احساس‌های پس از آن یکسان نیستند.

وقتی کودک موقعیتی را خطرناک پیش‌بینی می‌کند، ممکن است از آن دوری کند. دوری کردن معمولاً در همان لحظه از شدت نگرانی می‌کاهد؛ اما اگر بارها تکرار شود، کودک فرصت کمتری پیدا می‌کند تا برداشت خود را در تجربهٔ واقعی بیازماید. به این ترتیب، گاهی نگرانی، اجتناب و آسودگی کوتاه‌مدت به چرخه‌ای تبدیل می‌شوند که اضطراب را ادامه می‌دهد.

اضطراب، حاصل یک مسیر است؛ نه یک برچسب

آنچه امروز به صورت ترس از مدرسه، نگرانی دربارهٔ اشتباه کردن یا دشواری در جدا شدن از والدین دیده می‌شود، ممکن است حاصل مسیرهای متفاوتی باشد. برای یک کودک، حساسیت سرشتی نقش پررنگ‌تری دارد؛ برای دیگری، تجربه‌ای تنش‌زا یا تغییر در روابط و محیط زندگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در بسیاری از موارد نیز چند عامل در کنار هم حضور دارند.

به همین دلیل، پرسش «علت اضطراب این کودک چیست؟» معمولاً پاسخ فوری و یک‌خطی ندارد. فهم اضطراب کودک نیازمند توجه به سن و مرحلهٔ رشد او، ویژگی‌های فردی، روابط، تجربه‌های اخیر و معنایی است که به رویدادها می‌دهد. چنین نگاهی کمک می‌کند به‌جای قضاوت دربارهٔ کودک یا خانواده، تجربهٔ او را دقیق‌تر و انسانی‌تر بفهمیم.

چند راهکار ساده برای همراهی با کودک مضطرب

  • احساس کودک را انکار نکنید؛ بگویید: «می‌فهمم که این موقعیت نگرانت کرده.»

  • از کودک بپرسید: «الان چه فکری از ذهنت گذشت؟»

  • به او کمک کنید میان اتفاق، فکر، احساس و رفتار ارتباط برقرار کند.

  • از اطمینان‌دادن‌های مکرر یا حذف کامل موقعیت ترسناک پرهیز کنید؛ قدم‌های کوچک و قابل‌تحمل طراحی کنید.

  • تمرین سادهٔ توجه به لحظهٔ حال را انجام دهید؛ مثلاً نام بردن از چیزهایی که می‌بیند، می‌شنود و لمس می‌کند.

  • تلاش کودک را تحسین کنید، نه فقط نتیجهٔ نهایی را.

منابع

  • Bowlby, J. (1973). Attachment and Loss: Vol. 2. Separation: Anxiety and Anger. Basic Books. اطلاعات کتاب

  • Kagan, J., Reznick, J. S., & Snidman, N. (1988). Biological bases of childhood shyness. Science, 240(4849), 167–171. متن و اطلاعات مقاله

  • Fisak, B., Jr., & Grills-Taquechel, A. E. (2007). Parental modeling, reinforcement, and information transfer: Risk factors in the development of child anxiety? Clinical Child and Family Psychology Review, 10, 157–173

[شایسته صوفی]

•روان‌شناس بالینی، درمانگر اختلالات اضطرابی و خلقی•